وابسته به مکتب خیریه امیر المومنین (ع)


  چاپ        ارسال به دوست

با باغبانان گلستان دخترانه

با باغبانان گلستان دخترانه

با باغبانان گلستان دخترانه

برای تهیه ی  گزارش، به دبستان دخترانه ی مفید رفته بودم . بعد از گرفتن چند عکس از فضای مدرسه، -وقتی می خواستم از معلمین عکسی بگیرم- از آنها خواستم چند جمله ی صمیمانه و خودمانی هم از خودشان بنویسند.

از معلمین پرتلاش دخترانه ی مفید، 9 یادداشت به دستم رسید . ضمن تشکر از باغبانان مهربان دبستان دخترانه ی مفید، به استقبال این نوشته ها می رویم.

با آینده سازان

دانش آموزان دبستانی در مقطعی مهم و سرنوشت ساز از زندگی خود پا به مدارس می گذارند. مدرسه جامعه ای است که این عزیزان در آن رشد می کنند. آینده ی آن ها به نوعی متاثر از رخداد های درون خانواده و مدرسه است. نقش والدین و معلمین در تفسیر و درک کودک از این محیط بسیار جدی است. به علاوه ایجاد محیطی امن و آموزنده و فارغ از استرس و دغدغه ها ، می تواند زمینه را برای کشف شناخت و تعامل سازنده ی کودک در قبال جامعه و مدرسه فراهم آورد.

مسلما تمامی دغدغه های یک معلم آگاه و پدران و مادران فهمیده نیز ایجاد چنین محیط هایی برای فرزندان است.

باشد که آینده سازان جامعه را امروز براساس آگاهی و دانش میزبان باشیم تا فردا حسرت داشتیم جامعه ای آگاه و دانا را نخوریم.

فائزه زندیه

(مربی ریاضی)

گل هایی از جنس زندگی

لحظات زیبای عمر من در مصاحبت گل هایی از جنس طراوت و تازگی - که هر دم نو به نو صفای دل را هدیه روانم می کنند- می گذرد. من نشاط دلم را مدیون پاکی و بی آرایشی دل های کوچک شان هستم . از خدای مهربانی ها می خواهم که جانم توانی بخشد  که این راه بی انتها را صمیمیتی مخلصانه بخشم و باشم آن گونه که شایسته است.

سعیده نوری

(مربی پیش دبستانی 2)

 

وقتی با بچه ها هستی ...

این جمله را معلم ها و هرکس که با بچه ها سر و کار دارد خوب درک می کند:

وقتی با بچه ها هستی معنای معجزه را درک می کنی و معنی زندگی را. لحظه، لحظه ی با بچه ها بودن، عجیب، شیرین و تجربه ای تازه است. وقتی کنار آنها هستی زمان معنی خودش را از دست می دهد. تنها چیزی که هست چشمان درشتی است که به تو خیره شده و سوالاتی که یکی پس از دیگری پرسیده می شود.

با بودن کنار بچه ها، فهمیدم توانایی هایی دارم که از آن خبر نداشتم و خودی را دیدم و شناختم که تا به حال ندیده بودمش.

وقتی با بچه ها هستی، باید معلم، مادر، خواهر، دوست، هم صحبت، فیلسوف هم بازی و ... باشی؛ باید دل به دل آن ها بدهی در کنارشان باشی؛با خنده شان بخندی، برای غصه هایشان آغوشی بازداشته باشی؛ برای گریه شان شانه ات را بدهی و دستت را برای با آنها بودن در دستانشان بگذاری تا حسی امن و آرام در کنارت داشته باشند .

حتی فکر کردن به چنین مسئولیتی هم سخت است ولی با دیدن معصومیت بچه ها کاری جز این نمی توان انجام داد.

خدا را هر روز و هر لحظه شکر می کنم که چنین سعادتی را نصیب من کرد تا بتوانم این زیبایی ها را تجربه کنم.

مریم خسروی

(خاله ی هنر)  

 

لحظه های به یاد ماندنی

ای خدای خوبی ها !

 دستانمان را رها مکن، تا آن روز که جوانی دخترانمان را شاهد باشیم؛دختران مسلمانی که قادر باشند در هر کجای این زمین خاکی مطلوب رضای حق و با سر بلندی زندگی کنند.

شادی و عاقبت بخیری تک تک فرزندانمان، اجر و پاداش روز هایی است که در کنار هم د اشتیم.

دستان همکاران نازنینم را می فشارم که در آفرینش لحظه های به یاد ماندنی بی دریغ عمر خود را همراه می کنند. و از خدای منان خواستارم که چیدمان آجر به آجر مدرسه مان را ناظر و هادی باشد، تا شاهد دخترانه ای باشیم؛ مفید.

ندا نکوفر

(مدیر دبستان)

 

روزگار دوستی ها

چه روز های عجیبی بود؛ روز های پر کشش و پر تپش مدرسه را می گویم؛روزگار دوستی ها،قهرها و آشتی ها، خندهای از ته دل، گسستن های کوتاه و پیوستن های دراز ...

کوچه پس کوچه های ذهنم، هنوز گیج عطر سبز آن روز هاست. روزگاری را به یاد می اورم که برای گزینش ورود به دبستان آیین روشن، رودرروی مرحوم حسن نیرزاده ی نوری نشسته بودم. او می پرسید و من پاسخ می گفتم.

تقریبا آخرین سوال بود :

- مرغ تخم می گذارد یا خروس؟

- خروس!

نگاهی زیر چشمی به من انداخت و خندید. گذاشت و گذشت.

روز اول مهر بود و گریه های من در وسط حیاط بسیار بزرگ دبستان آیین روشن. آموزگاری با مهربانی جلو آمد و دستم را گرفت. نگاه مهربان او و دست یاری او آرامم کرد. ناگهان مرحوم نیرزاده ما را دید. به من گفت: باباجان چرا گریه می کنی؟! این که غصه نداره، شاید روزی هم خروس ها تخم بگذارند.

... و هنوز صدای استاد، از ده سربندان، می نوازد دل ما

 روحش شاد

منتظری

شاید هیچ کجای دنیا نمی توانستم چنین احساس خوبی را در کمترین زمان ممکن احساس کنم. شاید هیچ کجای دنیا نمازی به با شکوهی نماز بچه های دبستانی برگزار نشود. وقتی که می بینی بچه های کوچکتر وضو می گیرند تا در صف نماز شرکت کنند و بچه های بزرگتری که در گوش آن ها نماز را نجوا می کنند تا آنها هم بخوانند، آن هم نه فقط خواندن لفظی که با دل تمام وجودشان . این پاکی هیچ وقت از جلوی چشم هایم پاک نمی شود.

فکر می کنم تا آخرین لحظات زندگی ام، صحنه های زیبایی که از نماز بچه ها، در دبستان دخترانه مفید دیدم را هرگز فراموش نکنم.

فهیمه خسروی

(کمک مربی فارسی و مربی علوم اجتماعی)

 

سر سبز ترین کلاس

پارسال در فصل بهار، فعالیتی با بچه های پلاک 2 انجام دادیم تحت عنوان چگونه گیاه کلاسمان را زیاد کنیم. بچه ها نظرات مختلفی دادند :

- برگهایش را ریز کنیم و در خاک بگذاریم.

- ریشه اش را دو قسمت کنیم.

- غنچه هایش را بکاریم.

- ساقه اش را جدا کنیم و در آب بگذاریم .

 امسال توانستیم تراس پلاک "دنیای اطراف ما" را با همان قلمه های کوچک بچه ها پر از گلدان کنیم. زیبایی کلاس با این گلدان ها دو چندان شده است.

زهرا رکن

(مربی علوم)

سپاس

از همان دوران ابتدایی، وقتی می پرسیدند:« می خواهی چه کاره شوی؟» می گفتم:« معلم» در دوره راهنمایی معلم زبان انگلیسی مان، خانم دولت آبادی را خیلی دوست داشتم. روزی به ایشان گفتم: « من هم می خواهم مثل شما معلم بشوم.»گفتند:«تا وقتی یک سیب را به هوا پرتاب می کنی هزار چرخ می خورد، بعداً معلوم می شود که چیکاره می شوی!»

حالا خوشحالم آن سیب هزار چرخ خورد و من هم معلم شدم؛ معلم بچه هایی پاک و صادق که حرف دلشان با زبان گفتارشان یکی است و وقتی دوست داشتن خود را ابراز می کنند، هیچ رنگ و ریایی ندارند.

خدایا! سپاسگزارم که بیشتر اوقات زندگی ام را در کنار این فرشتگان کوچک می گذرانم. از همراهی همراه زندگی ام نیز ممنونم که ذبا حمایت های ایشان می توانم آرامش درونی ام را تا حد امکان به کودکان منتقل کنم.

پروردگارا! امیدوارم تا زمانی که لایقم می دانی، در این مسیر یاری ام رسانی.

مریم شریفی نیا

(مربی پیش دبستانی دخترانه مفید)   

    


١١:٢٣ - شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٢    /    شماره : ٢٢٩    /    تعداد نمایش : ١٩٤٢