وابسته به مکتب خیریه امیر المومنین (ع)


  چاپ        ارسال به دوست

مهارت های مواجهه با جهانی شدن

مهارت های مواجهه با جهانی شدن

مهارت های مواجهه با جهانی شدن

 دکتر محمدرضا سرکار آرانی دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگر برگزیده ی انجمن توسعه علم ژاپن می باشند که چند سالی است با حضور در ژاپن و کشورهای شرق آسیا تحقیقات علمی خود را دنبال می کنند.

حضور چند روزه ی ایشان در ایران و شرکت در نشست علمی« انجمن مطالعات برنامه درسي ايران» که در شهریورماه امسال برگزارشد، فرصتی برای ما فراهم کرد تا به کمک دکتر اسداله مرادی -از اولیای دانش آموزان مفید- و در منزلشان، دیداری کوتاه با این استاد پژوهشگر داشته باشیم.

در این جلسه ، موضوع تربیت شهروند جهانی را به عنوان یکی از اهداف راهبردی مجتمع مفید مطرح کردیم و نظر ایشان را جویا شدیم. برای بحث جهانی شدن و مهارت های آن ، پیشنهاد کردند که از سخنرانی شان در نشست علمی با عنوان «جهانی شدن و پیامدهای آن برای آموزش» که در سال 1387 در دانشگاه علامه طباطبایی ایراد شده (و در روزنامه همشهری منتشر شده است. نگاه کنید بهhttp://hamshahrionline.ir/details/53076)، استفاده کنیم.

آنچه در پی می خوانید خلاصه و ترکیبی از آن سخنرانی و گفتگوی یک ساعته ی ما با ایشان است.

البته ما این قول را هم گرفته ایم تا به لطف خداوند، در شماره های آینده ی مجله از تجربیات ایشان در مدارس ژاپن و کشورهای مورد مطالعه نیز بهره مند شویم.

 

تعابیر جهانی شدن

از جهانی شدن به عنوان جهان‌گرایی یاد می‌کنند، بعضی هم به عنوان جهانی سازی! درمتن هر یک از این تعابیر ایدئولوژی های متفاوتی نهفته است. نئولیبرالیسم ها از جهانی شدن جهان گرایی را دنبال می کنند،اروپایی ها عموما در جهانی شدن بحث جهان سازی نوینی را مطرح می کنند تا منافع خود را در رقابت با امریکا مجدداً سازماندهی کنند. جهان سومی‌ها، پدرسالارها، دولت‌گراها، عدالت خواه‌ها و عموماً کشورهای با مناسبات متفاوت از پروسه مدرنیته، آنرا به عنوان یک نوع جهان سازی یا به تعبیری Westernization غربی شدن یا Americanization امریکایی کردن جهان از آن یاد می کنند ولی یک نکته بین همه این تعابیر مشترک است و آن این که اساسا مناسبات اقتصادی-سیاسی جهانی شکل جدیدی پیدا کرده است .

جهانی شدن و فرهنگ

جهانی شدن در ذات فرهنگ  مدرن است. از این حیث یک نسبتی با این فرهنگ دارد و درعین حال راه  و رسم فرهنگی در ذات جهانی شدن نهفته است. یعنی به تعبیری منش  فرهنگی ما هم متقابلا تحت تاثیر پروسه جهانی شدن  است. امروزه بیشترکودکان جهان کارتن تام و جری هالیوود را می شناسند. ممکن است قیچی بردارید بخشی از آن را قیچی کنید و بخشی از آن را پخش نکنید، ولی از کودک ایرانی تا افریقایی، ژاپنی، آسیایی و استرالیا همه آنها هر روز صبح پای تلویزیون های خودشان تام و جری را می بینند. تام جری فرهنگ خاص خودش را هم القا می کند، شما با احتیاط یا وسواس ممکن است بخشی از آنها را ببرید، ولی اصل موضوع و پیام های فرهنگی آن قابل انکار نیست. اصلش را نمی توانید منکر شوید. شما در جهان کدام تلویزیونی را می توانید باز کنید که مدام نگوید: بخرید، بخرید، بخرید؟ اگر شما هم چنین می کنید پس درروش فروش به یک رویکرد جهانی رسیده اید.اگر چه ما با تاخیر به این روش روی آوردیم ولی بالاخره شما در هر کجای جهان اعم از چپ گرا، راست گرا ، دولت سالار ، دموکراتیک های مقید و دموکراتیک های بدون قید، جامعه آزاد و غیر آزاد هر ساعتی از شبانه روز ، تلویزیون را روشن کنید او به شما خواهد گفت: بخرید، بخرید، بخرید!! واین یک روش جهانی فروش است وشما هم در کسب و کار از آن استفاده می کنید و لذا است که راه و رسم فرهنگی در تعیین هزینه در تخصیص منابع ،در توزیع منابع و در منش شما با عنوان فراهم آوردن شیوه اثر بخش کردن منابع و هزینه ها در حوزه های  اقتصاد و فرهنگ و آموزش موثر است و در ذات  جهانی شدن است و شما نا خواسته دارید استفاده می کنید .مصداق های بسیاری از این قسم وجود دارد.لذا این راه و رسم فرهنگی به معنی مفهوم سازی نوینی از فرهنگ ومنطقه، کشور، بین الملل را هم به وجود می آورد. شما در گفتگوهای بین فرهنگی با واژگان کلیدی با موضوعاتی آشنا می شوید که دیگر مبادله را کار دشواری نمی کند وشما در سطح گفتمان بین المللی هم به نحوی در قالبهایی فکر می کنید و سخن می گویید که عملا واژگان ومناسبات ویژه ای دارد. حتی اگر این گفتمان ، گفتمان برای پیوستن به یک کنوانسیون بین المللی یا عدم پیوستن به آن باشد ،مثل گفت وگودرباره حق و حدود تکالیف انسان درجهان معاصرجهانی شدن و آموزش
ارتباط جهانی شدن با آموزش آهسته و خیلی کند و پنهان،نا پیدا ونا آشکار در حوزه فرایند های آموزش ویادگیری از خانه شروع می شود،از پای تلویزیون شروع می شود،یعنی شما در سن شش –هفت سالگی به این فکر می افتید که پیامد های آن را با آموزه هایی درمحتوای کتابهای درسی جبران کنید.اینجاست که بحث الزامات جهانی شدن در حوزه آموزش را به وجود می آورد. اگر تغییرات جغرافیایی دانش ،جغرافیای مهارت و جغرافیایی نگرش آدم ها نسبت به خودشان و جغرافیای شان وهستی عوض شود. شما دنباله رو  کنترل این تغییر جغرافیا هستید. آموزش وپرورش به این معنی در حوزه بومی فقط منفعل است و فقط در یک شرایط سخت واکنش نشان می دهد، ولذا است که اگر شما می خواهید این مناسبات را به هم بزنید،الزاما باید آموزش و پرورش شما از لحاظ طولی جلوی این واقعیت قرار گرفته باشد، تا بتواند از حالت انفعالی خارج وفعال در مقابل آن واکنش نشان دهد، واین نیازمند یادگیری است،یادگیری به نحوجدید با هدف جدید ،با رویکرد های جدید ودر محیط جدید، با ساختارهای خاص خودش. محیط های سنتی یادگیری فقط در بهترین شرایط و اثر بخش ترین شرایط میوه های خاص خودش را دارد ،که آن میوه ها در بازارامروزدردست فروشی های رایج سنتی قابل مبادله وعرضه نیست ،تقاضایی هم ممکن است برایش وجود نداشته باشد، لذا بی جهت نیست که در جولای  2003 دپارتمان آموزش و پرورش آمریکا یک گزارشی داد که نشان می دهد 56%  از کسانی که کار می کنند. درس می خوانند و36% از کسانی که درس می خوانند، کار می کنند این رقم در ژاپن 46% است، کسانی که درس می خوانند ،کار می کنند والزاما برای اینکه عقب نیفتند و خود را با بازار تقاضای آموزش هماهنگ کنند. بازار تقاضای آموزش نه به معنای شغل پیدا کردن و گرفتن چند هزار تومان برای گذران زندگی، بازار تقاضای آموزش به منظور تغییر جغرافیای دانش، مهارت و بینشی است که مدام تحت تاثیر فن آوری های اطلاعات و ارتباطات و تحولات اجتماعی تغییر می کنند.

نیاز به اصلاحات آموزشی

پابه پای جهانی شدن در مطبوعات جهان وکنفرانس‌های بین المللی، ندای اصلاحات آموزشی گسترش می‌یابد. جهانی شدن مانند مهمان فربهی است که فرا خوانده شده است و آمادگی فرا خوا ندنش را نداریم، ولی مهمان فربه مرزها را درمی نوردد و پیامدهای خاص خود را دارد. با این مهمان فربه چه باید کرد؟ نگرش اصلاحات آموزشی به خروجی ها باشد یا ورودی ها، به جواب اهمیت بدهیم ،یا به نحوه طرح سوال؟ به مهارت گفتن نمره بدهیم یا به شنیدن ؟ در واگرایی سرمایه گذاری بکنیم یا در هم گرایی؟ شیوه این سرمایه گذاری ها در دانش و مهارت و بینش افراد و توسعه منابع انسانی چگونه ممکن است؟

واقعیت اینست که با آموزش سنتی و یادگیری سنتی نمی توان در این عرصه پاسخگوی نیاز های دانشی و بینشی و مهارتی لازم بود. ما باید به نحو دیگری با آن برخورد کنیم .الزاما مدیریت فرهنگی و آموزشی بازسازی فرهنگی مبتنی بر تجربه را لازم دارد.کار بسیار طاقت فرسایی است. بازسازی فرهنگی تا رسیدگی، مهلت و فرصت زیادی لازم دارد. اروپایی ها سال های طولانی این راه را رفتند، ژاپنی ها البته به جهت تجربه های اروپایی ها این راه را سریعتررفتند، کره ای ها به خاطراین که منازعه فرهنگی ریشه داری با این پروسه نداشتند، خیلی معطل نشدند. یک ملت وقتی پیشینه تاریخی کهنی دارد، می تواند آن را وسیله تغذیه این فرایند کند یا درمسیرش لایه هایی از مشکلا ت را به وجود آورد .پس بازسازی فرهنگی مبتنی بر تجربه و مدیریت تحول معیارها ی فرهنگی مبتنی بر تجربه لازم است و ما در این زمینه ها بسیار نیاز به کار داریم. نیاز به گفتن و نوشتن و خواندن وگفتگو داریم.  توسعه نیافتگی فرهنگی علی رغم ورود تکنولوژی مسائل بسیاری را در طول این 60 سال گذشته برای ما فراهم آورده است. سینما ، دانشگاه ، روزنامه ، مدرسه ، ماشین ، موبایل ،تلویزیون ،اینترنت ،همه این ها را به ما داده است ولی اثربخشی و بهره وری آنها نیاز به بازاندیشی دارد. ورود تکنو لوژی بدون بنیان های

فرهنگی بازسازی شده مشکلات ایجاد می کند.

پیشگیری از سوء تفاهم ها و بد گمانی ها

«ماهاتیر محمد»در کنفرانس سال 2001 در مالزی که تحت عنوان "جهانی شدن و اسلام" بود خطابه بسیار قرایی در نفی جهانی شدن ایراد کرد . ولی یک پاراگراف از آن سخنرانی که مطلع پایانی ونتیجه گیری ایشان درآن خطابه مفصل است این بود که جهان اسلام دو بار با دو پروسه دچار بد گمانی و سوء تفاهم شد، بیایید به هم کمک کنیم برای بار سوم در مطلع جهانی شدن جهان، دوباره سوء تفاهم ها ما را به حاشیه نبرد. تعبیر دقیق ایشان این است "جهانی شدن وکنفرانس امروز به دنبال هم اندیشی برای پیشگیری از سوء تفاهم ها و بد گمانی هایی است که دو بار درعصرصنعتی شدن جهان و درعهد مدرن شدن جهان، اسلام با آن مواجه شد  وموجب شد که نه تنها جهان اسلام بلکه همه جهان سوم را به حاشیه ببرد.امروزدر آستانه تحول سوم هستیم . اگر باهم اندیشی نتوانیم آن را مدیریت کنیم ،این بار فقط به حاشیه رانده نخواهیم شد،این بار حتی کسی را برای چانه زنی نخواهیم داشت".

به طور کلی جهانی شدن امکانی ایجاد می‌کند تا راه‌حل‌هایی که در هر محلی برای مشکلات ارائه می‌شوند و موفق هستند جهانی بشوند. اساساً جهانی شدن این فرصت را می‌دهد که بتوان از دریچه‌های گوناگون فارغ از روحیات و خلقیات گروهی از مردم به مسائل نگریست و راه‌حل‌های متنوعی را ارائه داد. جهانی شدن یعنی لنز دیگری را تاباندن. برای مثال اگر کلاس درسی را بخواهیم بهسازی کنیم در سنگاپور یک ایده مطرح می‌شود و در ژاپن ایده‌ای دیگر. در جهانی شدن از جمع این ایده ها در حل مسائل استفاده می شود.

جهانی شدن به عنوان یک سیر تحول

نگاه به جهانی شدن به عنوان یک سیر تحول اساسا ادبیات حماسی را تبدیل به ادبیات علمی و کارشناسی می کند. شما در علم اقتصاد بحث پیروزی و شکست ندارید. می گویند درآمد نسبی شما پایین آمد یا بالا رفت. در پدیده های اقتصادی شما بحث تسخیر و واگذاری را ندارید. شما میزان شاخص های توسعه انسانی را در سال با دیگران مقایسه می کنید. در اینجا در یک سیر تحول نسبت به دیگران ودریک رقابت فشرده حرکت می کنید. لذا نگاه به جهانی شدن به عنوان سیرتحول اقتصاد بین المللی با نیرو های پیش برنده ای که فقط امریکا نیست قابل تجزیه و تحلیل است. این نیروهای پیش برنده فقط هم در سقوط شوروی سابق به وجود نیامده، عوامل بسیارریشه دارتری درآن هست . لذا اگر با ادبیات حماسی با پدیده ای مواجه شوید،آنوقت پاسخ ناتوانی های خودتان را در ادبیاتی مثل سلطه ، واگذاری کشور در اختیار شرکت های چند ملیتی نمایان خواهید ساخت. لذاست که کلمات مورد استفاده درعلم اقتصاد به جای جنگ،رقابت،به جای شکست ، فقیر تر شدن نسبی ،به جای پیشروی، جذب سرمایه و گرفتن بازار ،به جای پیروزی، رفاه نسبی به کار می رود.این ادبیات کاملا با هم متفاوت است. از ادبیات حماسی استفاده کردن در یک مقوله علمی کارساده ای است و البته عقب افتادگی ها را به جای دیگری حواله می کند که اثبات آن کار دشواری هم نیست، ولی اصل واقعیت را تغییر نمی دهد.

عوامل پیش برنده ی جهانی شدن
 
یکم، فناوری های اطلاعات و ارتباطات است که انواع e را ترویج می کند که نهایتا ابزار و فرهنگ خودشان را می خواهد.
 
دوم، تجارت آزاد Trade liberalization، گردش آزاد فقط هم اقتصادی و کالا نیست، به مغزها هم می رسد. بازارسرمایه، بازار نیروی انسانی، بازار نیروی کار و الزام آن هم لیبرال بودن است و هیچ مرزی را هم نمی شناسد و مرز زداست؛ به باور فیلسوفان این حوزه، هیچ محدودیتی را برنمی تابد.
 
سوم، بین المللی شدن سرمایه است وهمانطور که گفتم شما به میزانی که می توانی سرمایه را جذب کنی به همان میزان هم سهم خودت را می گیرد، مشارکت در بازار سرمایه جهانی بسیار مهم است.
 
چهارم، تشکیل بازار نیروی کار جهانی است. منظور از بازار نیروی کار جهانی آسان شدن گردش نیروی کار بین المللی است. در کنفرانسی که در فروردین سال 81 در شهر لیون فرانسه برگزار شد، مدیر کل بخش آموزش یونسکو می گفت ما داریم به سمتی می رویم که بحث فرارمغزها دارد شکل جدیدی پیدا می کند. "مغزها در میان ما هستند ولی با ما نیستند" که این  یک شکل دیگری از مهاجرت نخبگان است.

الزامات جهانی شدن

راه ورسم جهانی شدن الزاماتی را ایجاد می کند. مثلا اکنون به طور واضح می گویند حتی اگر شما بخواهید مدرن هم بشوید، الزاما باید به این قطار در حال حرکت (اقتصاد جهانی) وصل شوید.این پارادایم می گوید که جهان سوم اگر هم بخواهد مدرن شود، و دریک پروسه تاریخی عقب افتادگی ها را جبران کند الزاماً باید بتواند با جهان تعامل داشته باشد و بتواند پیامد های مخرب فرایند جهانی شدن با جهانی سازی را کاهش دهد. این ازلحاظ فرهنگی نیاز به یک مدل عملی دارد ما باید کوشش کنیم یک تعریف جدیدی از این دوران گذار و نحوه مدیریتش  داشته باشیم. در حوزه فرهنگ علاوه بر مدیریت فرهنگی ما نیازمندیم که به عنوان یک کشور درحال توسعه تجربه های فرهنگی را بازسازی و مدیریت معیارهای فرهنگی را ترویج کنیم. از جمله یکی ازآنها بازسازی آموزش واصلاح ساختارهای آموزشی است. به نحوی که از پاسخ به سوال، از گفتن به شنیدن ، از مهارت یادآوری به مهارت تفکربرسیم و مهمترازآن چیزی که به آن نیاز داریم مکانیزم های انباشت سرمایه اجتماعی است.

تاًثیر جهانی شدن برآموزش 
آموزش جهانی، توسعه منابع انسانی، توان ظرفیت های جهانی، رشد و مهارت های شهروندی چند بعد از پیامدهای جهانی شدن در حوزه آموزش است
 
در"جهان امروزچه چیزی ارزش آموختن دارد؟" روزهای زیادی یکی از روزنامه ها در توکیو به این مقوله می پرداخت که درجهان امروز چه چیزی ارزش آموختن دارد. موضوعاتی برای یادگیری یا راه ها وچگونگی یادگیری و مهارت بهره گیری ازاطلاعات. این که چه چیزی ارزش آموختن دارد،چالش اول است.کشورهای مهم دنیا اقداماتی را آغاز کردند و شما اگر در صفحه اول yahoo داخل آن باکس search  بزنید2061، انبوهی ازداده ها را می‌آورد که به شما می‌گوید امریکا در سال 2061 در سواد فناوری، درریاضیات وعلوم می‌خواهد به کجا برسد. می‌گوید امریکا در سال 2061 می‌خواهد چه استانداردی از سواد فناوری،ریاضی و علوم داشته باشد.

 سه عنوان پیش برنده مدیریت این دوران گذار به تحولات نوین جهانی شدن عبارتند از:
*مهارتهای شهروندی
 
*توانمندسازی نیروی انسانی و برقراری ارتباط آن باهویت ملی و اجتماعی برای بهبود زندگی
 
*احترام نسبت به ارزش های انسانی مشترک میان انسان ها 

مهارت‌های مواجهه با جهانی شدن

باید دانست مواجهه با جهانی شدن به معنای صرف مقابله با آن نیست.  شما الزاما باید تعامل داشته باشید. حصار کشیدن و جدا شدن مشکلی را حل نمی کند. البته این تعامل عموما هم همراهی خوشبینانه نیست .خیلی وقت ها باید جدی در یک رایزنی های فشرده تقلا بکنید، افکار عمومی را در درون و بیرون سازماندهی کنید تا بتوانید انرژی های پراکنده را به سینرژی (synergy) تبدیل کنید و هدف خود را پیش ببرید. اگر شما بخواهید با آن تعامل هم داشته باشید باید مهارت آن را بیاموزید. برای مثال باید مهارت ارتباطاتی داشته باشید حداقل context  طرف مقابل را بشناسید. جهان غیر لیبرال تا قبل از مواجهه شدن با جهانی شدن فکر می‌کرد فرهنگ به معنای آداب و رسوم و سنت‌هاست، اما اکنون می‌گویند: «فرهنگ (culture)  فرایند معنا سازی  است ». این که ما چگونه به یک فرد صفت دیوانگی یا عاقل بودن را می‌دهیم و چگونه واژگان را معنا دهی یا بی‌معنا می‌سازیم  همان معنای فرهنگ است. ما سه جهش جهانی شدن داشته‌ایم که یکی از آن‌ها بحث IT و فروریختن مرزها بوده است. 

شهروند جهانی به نظر من شهروندی است که چند بعد نگر است؛ یعنی می‌تواند از زاویه دید دیگران هم به موضوعات خود بنگرد. به نظر من تاکید اسلام به سفر برای همین است که ما از جای خودمان دور شویم و تا از منظر دیگری بتوانیم با زاویه نگاه جدیدی به مسائل نگاه کنیم، یا آنکه پدر جای خود را با پسر عوض کند و به مسائل خانواده نگاه کند. چرا که یک انسان داریم و یک ماده و یک حقایقی میان آن دو وجود دارد که شامل اخلاقی و غیراخلاقی هستند. مهارت نقد و ذهن نقادانه اهمیت فراوانی دارد.

توانایی و مهارت های تعامل جهانی

برای تعامل جهانی نیاز به آشنایی و آموزش توانایی و مهارت هایی داریم که از جمله ی آن ها  عبارتند از : مهارتهای شهروندی، آشنایی با انواع حقوقی که امروز در ادبیات و فرهنگ ما نیز آمده است، نگاه به آینده، بحث تعامل حوزه های فرهنگ، اقتصاد و جامعه، زیر ساخت های علمی، دانش بیولوژی جدید، بحث کیفیت زندگی، نابرابری ها و مساله ی عدالت ، بحث توسعه ی پایدار ،توانایی شما در مواجه با دنیای غیر مشخص وآینده ی نامعین ، آموزش مهارت های زندگی و نه فقط ذهن انباشته،  پرورش کودک و شهروند تاب آور و ترویج فرهنگ تاب آوری  و....

مهارت های چند بعدی شهروندی به این معنی که شما فقط شهروند ایران نیستید، شهروند جهانی هستید و آموزش جهانی  معنی اش این است که شما را آماده می کند، با این مهارت ها زندگی کنید.

کسب ظرفیت های اخلاقی، سعه صدر، احساس های لطیف و بهداشت روانی، به واقع احساس های مثبت نسبت به پدیده ها و روابط انسانی، مهارت های ارتباطی، خلاقیت ، خود گردانی، بحث اینکه می خواهید چه چیزی را فرا بگیرید ویاد بگیرید که چگونه یادگیری مداوم داشته باشید نیز از ملزومات آن می باشد.

به علاوه، توانایی مشارکت با دیگران، ترویج تفکر سیستماتیک و انتقادی. یعنی قادر باشید نقد کنید آموزش را نه آموزگار را، نقد کنید سیاست را نه سیاستمدار را، نقد کنید فرایندهای  یک سیستم را نه فقط بروندادهای سیستم را، و مواردی دیگر از این قبیل.

 آشنایی با سبک های ارتباطی

مهارت‌های ارتباطی چه تفاوت‌هایی در سراسر جهان دارد؟ مسئله فقط زبان مکالمه نیست بلکه آشنا بودن با سبک‌های ارتباطی هم مهم است.

 به عنوان مثال سبک شرقی در ارتباط شروع از حاشیه است و رسیدن به متن(موضوع اصلی) است. و سبک غربی شروع از متن (موضوع اصلی)است به طور مستقیم. ما شرقی ها برای بیان یک مطلب ترجیح  می دهیم حاشیه رویم تا بتوانیم منظور اصلی را بیان کنیم  ولی غربی ها اصل مطلب را مستقیما بیان می کنند و به حواشی کمتر می پردازند. روش تعامل شرقی ها مثل بازی بولینگ است  به این معنی که گوینده به صورت یک طرفه از تجربه‌ها و خاطرات خود سخن می‌گوید ؛ مثل توپ بولینگ که فقط پرتاب می‌شود و برگشتی ندارد. اما سبک نعامل غربی ها مثل بازی تنیس است، به این معنی که گوینده به هنگام بیان خاطرات مدام با پرسش‌ها و اظهارنظرهای شنونده مواجه می‌شود ؛ مثل توپ تنیس که به صورت رفت و برگشت میان گوینده و شنونده ی کلام منتقل می‌شود و ارتباط به معنی و انتقال مفهومی می رسد.

مهارت بیان مقصود

 یکی از مسائل عمده ی ما نیاز به تمرین و آموزش مهارت بیان مقصود است. پر گویی و پیچیده صحبت کردن مشکل ماست. بیان مقصود به صورت شفاف بسیار اهمیت دارد. شناخت و تمرین این‌ها بخشی از مهارت‌های شهروند جهانی است. باید بدانیم هر context الزامات خاص خود را دارد. علمی حرف زدن در فرهنگ غربی‌ها شفاف و کوتاه سخن گفتن است. برای مثال در فرهنگ آمریکایی مسئولیت گوینده و نویسنده بیش از شنونده و خواننده است.    

تربیت فرزندانی تاب آور

یکی از مهارت های اساسی در مواجهه با مسائل جهانی بحث تاب آوری است باید متناسب مسائل و موضوعات جدید ، فرزندانمان را تاب آور تربیت کنیم.

این تاب آوری درونی است و تنها مربوط به کودک هم نیست بلکه مربوط به همه خانواده است. مهارت‌های گفت و گو و فکر کردن و استدلال صحیح و درست سخن گفتن و جای دیگران نشستن و اندیشیدن را باید بیاموزیم.

غایت تربیت چیست؟

 من غایت تربیت را ایمان می دانم و پرورش موزون دست و دل و ذهن می‌دانم. تربیت موزون، خوشبختی انسان را به دنبال می‌آورد. چشاندن شیرینی ایمان به بچه‌ها و نور ایمان قطعاً خوشبختی را به دنبال می‌آورد. البته این مهم با نصیحت کردن فراهم نمی‌شود. باید کسی باشد که افراد، عاشق او شوند و بتوانند حظ ایمان را در تعامل با او بچشند. تشنگی ایجاد کردن در ایمان به معبود و ایجاد محبت و عشق درونی در بچه ها مهم است. برای همین باید خیلی از کارهای اضافی و زوایدی که در مدرسه انجام می دهیم را  کم کنیم.

مدیران بسیاری این روزها از من می پرسند باید چه کاری کنیم و من پاسخ می دهم فکر کنید چه کارهایی زاید است و باید آنها را انجام ندهید. برنامه های مدرسه را بازبینی کنید و ببینید چه کارهایی را نباید انجام دهید.  

سخن پایانی

جهان در حال تغییر است ودراین دگرگونی پوست انداختن های سختی در راه است. اگرما مهارت، بینش، دانش و آمادگی این مهم را نداشته باشیم ونتوانیم خود را باز پروری کنیم دچار مشکلات بسیاری خواهیم شد. آموزش اثربخش به مدیریت تغییر و بازسازی معیارهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی وبه انباشت دانش و بینش و مهارت های انسان کمک می کند. به خاطر داشته باشید تغییر امری بخشنامه ای نیست، تغییر یک پروسه است، آرام آرام پیش می رود و برگشت ناپذیرهم نیست. میزان دانش ما و میزان توانایی ما درارزشیابی آنچه که می دانیم و آن که نمی دانیم و آنچه که باید بدانیم و آنچه که باید به دست بیاوریم و آنچه آموزش می دهیم، تمرین می کنیم و انجام می دهیم و می توانیم انجام دهیم نیاز به بازبینی، باز پروری، بازسازی و باز اندیشی دارد. مواجهه با جهان دگرگون امروز بیش از هیجان به آرامش و تفکر نیازمند است. این مهم ترین پیام این بحث برای ترویج فرهنگ بهسازی آموزش رسمی و سازماندهی هسته های تحول برای غنی سازی یادگیری است و آماده شدن برای تعامل در جهانی که ناچار به تعامل با آن هستیم.

 در این مسیر آشنایی با «شهروند مطلوب جهانی» و کسب مهارت های آن که شما شروع کرده اید ، می تواند مفید باشد.

 


١٣:٥٧ - شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٢    /    شماره : ٢٣٩    /    تعداد نمایش : ١٩٣٧