وابسته به مکتب خیریه امیر المومنین (ع)


  چاپ        ارسال به دوست

نگاهی به آموزش شهروندی

نگاهی به آموزش شهروندی

محمد رضا حشمتی

کارشناس ارشد آموزش و پرورش تطبیقی

تعاریف متفاوتی از شهروند در منابع دیده می شود. بر اساس  موضع و جهت گیری جوامع گوناگون، سه برداشت عمده از شهروند وجود دارد.

شهروند در جامعه استبدادی

در جوامع استبدادی، شهروندی ‌یعنی تربیت کردن افراد، برای ورود به جامعه،  بر اساس ارزش های از پیش تعیین شده که معتقد به درستی آن هستند. در اینجا منظور از تربیت شهروندی ، مجموعه ای از دانش ، توانایی و نگرش هایی است که ما بزرگسالان یا  افرادی که تصمیم  گیرنده هستند، تصور می کنیم برای جامعه خوب است . در اصطلاح علمی آن، یعنی جامعه پذیر کردن  فرد؛ یعنی فرد را به عنوان یک پدیده ایستا در نظر می گیریم تا او را با یک سری استانداردها هماهنگ کنیم. اگر فردی خود را با انواع استاندارد های مورد نظر هماهنگ کند، آن فرد شهروند است.

پس طبقه اول آنهایی هستند که به دنبال انطباق شهروندی هستند؛ یعنی شهروند خوب را کسی می دانند که بتواند با ارزش ها، معیارها و هنجارها منطبق شود.

شهروند در جامعه مردم سالار

جوامع دموکراسی یا لیبرال دموکراسی، به دنبال تربیت شهروندی هستند که بتواند در جامعه مردم سالار زندگی کند؛ یعنی فرد، در حالی که  باورها و اعتقادات خودش را دارد یک سری ارزش های دیگر را هم قبول کند . در واقع هم به او اختیاراتی می دهیم که انتخاب کند و در عین حال چیزهایی را که ما و مجموع  جامعه درست می دانیم، در خودش متبلور و متجلی کند.

شهروند فعال

شکل سوم، شهروندی است که اخیرا در غرب مطرح شده و به  آن شهروند فعال می گوییم که در واقع بیانگر نوعی نگاه انتقادی به وضعیت اجتماعی است.

این گروه معتقدند شهروند خوب به کسی گفته می شود که فرآیند" تغییر" را تسهیل کند . شهروند کسی  نیست  که  شکل اول را بپذیرد یا به شکل لیبرالی رفتار کند. این شکل در واقع شکلی انقلابی است ؛ نه اینکه  بخواهد فرد انقلاب کند بلکه  فرد را عامل تغییر می داند.

این گروه معتقدند که شهروند خوب کسی است که با نگرشی انتقادی، به جریان های جامعه نگاه کرده و تغییر ایجاد کند.  پشتوانه  این تفکر در تعلیم و تربیت انتقادی است که معتقدند نظام اجتماعی غرب، مبتنی  بر تبعیض است. بنابراین شهروند فعال کسی است که بتواند در مقابل  تبعیض ها بایستد و زمینه ساز جامعه به سمت عدالت اجتماعی باشد .

 از جمله افرادی  که این عقاید را دارند «مایکل اپل» است که بحث قدرت و تعلیم و تربیت را مطرح می کند و معتقد است باید دائما بپرسیم :« تغییر کردن برنامه های درسی در جهت منافع چه کسانی است؟ آیا منافع مردم را پوشش می دهد یا طبقه حاکم بر غرب را؟» یا «پیتر مک لارن»که نگاه او انقلابی تر است و از اندیشه های «چه گوارا» الهام گرفته و معتقد است شهروند خوب، کسی است که زمینه ساز یک انقلاب، مثل انقلاب کوبا شود.

« هنری ژیروس» هم معتقد است تعلیم و تربیت باید به فکر آن دسته از گروه های اجتماعی باشد که تحت ستم قرار گرفته اند. «ژیروس» مفهوم حافظه خطرناک را مطرح می کند ؛ یعنی این تبعیضات در ذهن افراد باقی می ماند و بعدها تبدیل به یک نوع سرکوب می شود که این شهروند می تواند در آینده مخاطرات زیادی برای جامعه  ایجاد کند.

لازم به ذکر است که ادبیات شهروندی در غرب  به دوران رنسانس بر می گردد. حتی بعضی ها معتقدند که اگر ریشه یابی کنیم به دوران افلاطون و دوره یونان باستان می رسد. بر این اساس شهروندی ادبیات خاص خودش را دارد که از غرب شروع شده و در آنجا رشد و تغییر داشته است.

شهروند در جامعه ما

به نظر می رسد یک شکاف عمده بین آنچه که در کشور ما می گذرد و آنچه در غرب است وجود دارد. مفهومی که در اینجا از شهروند داریم این است که بتواند با شرایط اجتماعی  ما رشد کند. شاید بتوان گفت ما در ایران شهروند مذهبی داریم. ما کسی را می خواهیم که بتواند با ارزش های ما کنار بیاید، در عین حال عامل تغییر هم باشد. اما نکته مهم  ومغفول در این مهم این است که ما برای این تربیت، برنامه و سیاست مشخصی تدوین نکرده‌ایم. تجربه کشورهای غربی در تربیت شهروندی بیانگر این نکته است که آنها در ابعاد مختلف جامعه آنچنان برنامه های مشخصی دارند که وقتی مهاجر یا مسافری وارد کشور آنها می شود یک هم حسی شهروندی  در آنها شکل می گیرد. در حالی که در کشور ما  وقتی یک خارجی مثلا یک افغانی و حتی یک ایرانی که از قومیت خاصی است  وارد جمع ما می شود، چقدر  احساس غربت می کند. تاسف آور تر اینکه گاهی ما  آنقدر بد عمل می کنیم که فرزندان و دانش آموزان ما از فضای شهروند مذهبی  دور می شوند .

تربیت شهروندی باید در روح جامعه ، مدرسه و خانواده های  ما جاری باشد. شهروندی فقط دانش و اطلاعات شهروندی نیست. مگر  ما آگاهی از قوانین نداریم؟  مگر ما به عنوان شهروند نمی دانیم نباید از چراغ قرمز رد شویم ؟ چرا هواداران یک تیم، وقتی تیم شان می بازد به اتوبوس ها و امکانات ورزشگاه حمله کرده و به آنها آسیب می رسانند؟ ووقتی مساوی هم می شوند همین طور؟

چه باید کرد؟

باید بپذیریم ما نتوانسته ایم با کتابها ، سخنرانی ها و کلاس های مشاوره در جامعه ومدارس، ارزش ها را به بچه ها منتقل کنیم. شاید یکی از دلایل  این است که همیشه به طور مستقیم می خواهیم ارزش ها را آموزش دهیم.  به نظر می رسد آموزش شهروندی بسیار پیچیده تر از آموزش ریاضی و علوم باشد و مستلزم این است که تمام ارکان مدرسه  در آن در گیرشوند. این امر یک عزم جمعی می خواهد. معلم خود باید یک شهروند خوب باشد. قوانین مدرسه باید حساب شده و همه جانبه تدوین گردد. روابط دانش آموزان باید بر مبنای مردم سالاری باشد. روابط دانش آموزان با والدین و اولیای  مدرسه هم همینطور.

در حقیقت ما فضای شهروندی می خواهیم نه کتاب و برنامه های ظاهری شهروندی.


١٤:٠٠ - شنبه ٢٣ آذر ١٣٩٢    /    شماره : ٢٤٠    /    تعداد نمایش : ٢٠٧١